اهداف SMART کار نمی کنند. در اینجا نحوه ردیابی واقع شده است

عکس از گرانت ریچی در Unsplash
آیا برای رسیدن به اهداف خود در تلاش هستید؟

یا شاید حتی به آن مرحله نرسید زیرا احساس غرق شدن در آنها می کنید.

آیا به این دلیل است که در گذشته برای رسیدن به اهداف خود مشکل داشته اید؟ چه می شود اگر به شما بگویم راه بهتری وجود دارد

تقصیر شما نیست که در تعیین اهداف مشکل دارید. اطلاعات زیادی در خارج وجود دارد و می توان به راحتی خسته شد. من امیدوارم که بتوانم به شما کمک کند تا احساس خستگی نکنید تا در واقع به اهداف خود برسید.

در اینجا چند روش وجود دارد که همه ما می توانیم این جشنواره رها کردن اواسط ژانویه را در پشت عمل لگد بزنیم!

اهداف SMART بسیار طاقت فرسا و قدیمی هستند

شاید شنیده باشید که باید اهداف SMART را تعیین کنید. این مخفف مخفف کلمات خاص ، قابل اندازه گیری ، قابل دستیابی ، واقع بینانه و با زمان است.

شخصی به نام جورج دوران این روش را ابداع کرد. آنچه او گفت:

"چگونه اهداف معنی دار را می نویسید؟" - یعنی بیانیه ای درباره نتایج بدست آمده. مدیران در مورد تمام شهادت های شفاهی سمینارها ، کتاب ها ، مجلات ، مشاوران و ... گیج می شوند. بنابراین اجازه دهید من پیشنهاد کنم که رهبران ، مدیران و سرپرستان کسب و کار هنگام نوشتن اهداف م needثر فقط باید به اختصار SMART فکر کنند. در حالت ایده آل ، هر شرکت ، بخش و هدف بخشی باید باشد: (SMART). "

برخی از مشکلات اساسی در تعیین اهداف SMART وجود دارد.

اول ، دوران از دید یک مدیر آمد. ما افراد هستیم و اگرچه مدیر زندگی خودمان هستیم ، (اکثر ما) مدیران هیچ شرکتی نیستیم.

علاوه بر این ، روش اهداف SMART تقریباً چهل ساله است.

این بدان معناست که اینترنت هنگام تولد روش هدف گیری SMART وجود نداشته است.
هیچ تلفن هوشمندی وجود نداشت.
دنیایی که سریع در آن زندگی می کنیم فقط یک رویا بود.

گویی که این به اندازه کافی بد نبوده است ، این روش با گذشت زمان تغییر کرده و کج شده است ، گاهی اوقات بنا به صلاحدید هر فرد است. من کاملاً اعتقاد دارم که ما باید از هر توصیه ای در حد توان خود استفاده کنیم ، اما من فکر می کنم که روش هدف گذاری SMART دیگر کارایی ندارد.

و شاید هنوز هم در تجارت کارساز باشد ، اما برای ما ، در قرن بیست و یکم ، به چیز ساده تری نیاز داریم. پایدارتر

اگر می خواهید به اهداف خود برسید ، تنها کاری که باید انجام دهید این است که مطمئن شوید اهداف خود هستند:

1. متعادل

2. دلپذیر

این اصول از تجربه 15+ ساله من در تعیین و دستیابی به اهداف حاصل می شود. این اصول است که به من کمک کرده است بیش از 25 پوند وزن کم کنم ، 3 نیمه ماراتن را به طور کامل اجرا کنم ، وارد مدرسه تحصیلات تکمیلی شوم ، با زن رویاهایم ازدواج کنم و دو فرزند زیبا داشته باشم و ارتباط عمیقی با خدا برقرار کنم.

آیا شما آماده اید که یاد بگیرید چگونه به اهداف خود برسید؟ باشید و پیگیری کنید و به دست آورید؟ بیا شروع کنیم!

1. متعادل

آیه کوچکی در عهد جدید وجود دارد که شاید تنها کلماتی باشد که درباره سالهای نوجوانی و بیست سالگی عیسی مسیح داریم. لوقا 2:52:

"و عیسی بر خرد و قامت و محبوبیت خدا و انسان افزود."

ما چهار زمینه اصلی را که مسیح در آنها پیشرفت کرده است ، شکسته ایم:

احترام با خدا: نفس معنوی با مرد: روابط اجتماعی / خانوادگی خرد: معنوی / شغلی / وضع مالی: جسمی

سعی کنید اهداف خود را بر روی این ستون ها یا چهار ستون یک زندگی شاد و غنی سازماندهی کنید

در حالی که من در یک روز دیگر به جزئیات آنچه در مورد هر یک از این ستون ها آموخته ام می پردازم ، می خواهم برخی از روش هایی را که می توانند به شما در تعیین اهداف متعادل کمک کنند ، مرور کنم.

اول ، به یاد داشته باشید که اگر احساس خستگی شدید می کنید ، ارسال فقط چهار گل در هر زمان تا حد زیادی به شما کمک می کند تا بر این غلبه بر این مسئله غلبه کنید. من در مورد یک تن از راه های دیگر برای استفاده بیش از حد صحبت خواهم کرد ، اما این یکی از موارد مورد علاقه من است.

روش وارن بافت

وارن بافت در سال 1930 در نبراسکا متولد شد ، کار خود را به عنوان یک کارآفرین از جوانی آغاز کرد و اولین سهام خود را در سن 11 سالگی خریداری کرد. از بین تاجران قرن بیستم ، بافیت موفق ترین و مورد احترام ترین فرد بود.

اما راز او چه بود؟ چگونه بافت از همه سرمایه گذاران دیگری که همزمان با او رشد کردند ، متمایز شد؟

همه چیز با تعیین اهداف شروع می شود.

هنگام تعیین اهداف ، بافت از آنچه او روش دو لیست می خواند ، حمایت می کند. صحبت با خلبان شخصی طولانی مدت مایک فلینت ، بافت از فلینت خواست آرزوهای خود را به دو لیست جداگانه تقسیم کند.

لیست اول شامل 25 گل برتر است که او را در حرفه خود جلو می برد.
لیست دو با دور زدن پنج هدف برتر از لیست اول ایجاد شده است.

پس از تکمیل لیست دوم ، بافت از فلینت س askedال کرد که برنامه اش برای اهدافی که در پنج لیست اصلی نیستند چیست؟ او پاسخ داد که می خواهد در اوقات فراغت روی آن کار کند.

پاسخ بافت بسیار مهم است.

"نه. شما اشتباه متوجه شدید ، مایک. هر چیزی که دور آن حلقه نکرده اید ، به لیست بای پس شما تبدیل شده است. مهم نیست که چه چیزی ، تا زمانی که در پنج نفر برتر خود موفق نشوید ، به این موارد توجه نخواهید کرد."

مشکل در تعیین هدف تعیین اهداف نیست ، بلکه تعیین اهداف صحیح است ، فقط اهداف صحیح و فقط این اهداف است. می بینید که همه ما چیزهایی داریم که می خواهیم به آنها برسیم. همه ما می خواهیم در شکل بهتری قرار بگیریم ، درآمد بیشتری کسب کنیم ، روابط خود را بهبود ببخشیم - و همه اینها اهداف معقولی است که باید در جهت رسیدن به آنها تلاش کنیم. اما اگر آنها در 5 نفر برتر ما نباشند ، ما احتمالاً برای اتمام آنها وقت نمی گذاریم.

این ترفند تمرکز بر تعیین بهترین اهداف برای خود و پرهیز از تمام اهداف دیگر است. آنها می دانند که شما در مسیر درستی قرار دارید وقتی فکر می کنید اهداف فعلی شما باعث می شود دیگران بقیه غیرضروری باشند.

گفتگوی کوتاه بافت و فلینت فقط به اهداف حرفه ای مربوط می شود. با این حال ، اهداف فراتر از شغل ما هستند.

بنابراین اغلب من از افرادی می شنوم (و من اغلب این کار را کرده ام) که غرق در اهداف خود هستند و در رسیدن به آنها ناکام می مانند زیرا یا اهداف سطح پایین زیادی را تعیین می کنند که تفاوت زیادی نمی کند.

مشکل دیگری که من دیده ام این است که مردم اهداف بسیار بزرگی را تعیین می کنند و منصرف می شوند زیرا این کار خیلی طاقت فرسا می شود. تعیین فقط چهار هدف (1 هدف برای هر چهار ستون) راهی عالی برای غلبه بر غلبه تعیین اهداف است.

فقط 15 دقیقه در روز

روش دیگری که من برای رسیدن به اهداف شما مفید دانستم این است که ابتدا فقط روزانه حدود 15 دقیقه روی آنها کار کنید.

به همین دلیل این مهم است.

بیشتر مردم اواسط ژانویه اهداف خود را کنار می گذارند. اگر قصد دارید سه بار در هفته به مدت یک ساعت روی هدف خاص خود کار کنید ، ممکن است تا اواسط ژانویه 18 ساعت فرصت داشته باشید تا اهداف خود را انجام دهید.

این مشکل با هدف کار کردن در هر بار یک ساعت کار است. غرق می شوید و خیلی زود می سوزید.

درعوض ، هر روز از هفته فقط 15 دقیقه روی اهداف خود کار کنید و به موارد بسیار بیشتری دست خواهید یافت. دلیل این امر این است که سازگاری بسیار راحت تر است و این همان چیزی است که در این مورد وجود دارد.

فقط با 15 دقیقه در روز ، این یعنی حدود 65 ساعت کار در این سال در این هدف! که احتمالاً به آن دست خواهید یافت ، زیرا کار روزانه فقط 15 دقیقه بسیار بهتر از یک ساعت کامل است.

اما روزانه 15 دقیقه خود را با چه کاری سپری می کنید؟ حداقل 5 دقیقه از آن باید خوانده شود.

خواندن!

بالاترین شاخص موفقیت شما در هر کاری سطح تحصیلات شما در این زمینه است. بله ، استعداد مفید است. احتمالاً می توانید به نمونه هایی از زندگی خودتان فکر کنید که این واقعیت دارد.

اما وقتی استعداد را با تحصیلات ترکیب می کنید ، توانایی خود را در رسیدن به اهداف با نیرویی مانند دینامیت گسترش می دهید.

وقتی کتاب می خوانید ، از اصول واقعی مربوط به معنویت ، روابط ، امور مالی و سلامتی آگاه خواهید شد.

به عنوان مثال ، این برای دومین بار است که به کتاب کاهش وزن مبتنی بر مغز توسط الیزا کینگسفورد گوش می دهم. فقط شنیدن اینکه او اصول تغذیه سالم را برای من توضیح می دهد به من کمک می کند تا تصمیم بگیرم هر روز چه چیزی را بخورم و چه مقدار غذا بخورم.

وقتی این اصول را می دانم ، مغز من می تواند هر روز آنها را پردازش کند. من در نهایت اگر هر روز فقط چند دقیقه گوش بدهم ، کتابها را بهتر به یاد می آورم.

هرچه بخوانید تمام روز با شما خواهد ماند. برای هر چهار ستون فقط یک کتاب انتخاب کنید و آن را به طور مداوم بخوانید. خواهید فهمید که به آرامی اما مطمئناً پیشرفت می کنید.

2. دلپذیر

برای تعیین اهداف مثبت سه اصل وجود دارد: تعیین اهداف آینده نگر ، بازی با نقاط قوت و روند محور بودن ، نه نتیجه گرا.

از قبل فکر کنید

من عاشق فیلم Interstellar 2014 هستم. موسیقی ، بازیگری ، احساسات ، فیلمنامه و همه چیز در مورد آن عالی است. همه چیزهایی را که از کودکی به من الهام می کرد برگرداند. فکر می کنم حداقل ده بار Interstellar را در سینما دیده ام.

یک نقل قول وجود داشت که با من همراه بود و از آن زمان زندگی و اهداف من را تحت تأثیر قرار داده است. این از شخصیت اصلی کوپر است:

"من علاقه خاصی به این کار ندارم. من وانمود می کنم که همان جایی که شروع کردیم برگشتیم. می خواهم بدانم کجا هستیم و به کجا می رویم."
وقتی هدف گذاری می کنم و برنامه ریزی می کنم ، روی جایی که می روم تمرکز می کنم.
از نظر معنوی ، تمرکز من بر عشق ورزیدن به خدا بیش از اجتناب از وسوسه و گناه است.
در خانواده من بیشتر از اینکه بدخلقی نکنم بیشتر به معاشرت با همسر و فرزندانم توجه دارم.
از نظر ذهنی ، من بیش از مشکلات و استرس های شغلی که دوست دارم از آن فرار کنم ، به دنبال کار خود هستم.
از نظر جسمی منتظر همه مسابقات و رویدادها و استقامت جسمی هستم که بعد از تمرین به جای تلاش برای "کاهش وزن" از آنها لذت خواهم برد.

نگاهی به اهداف خود بیندازید و از خود بپرسید که آیا این اهداف برای آینده است؟ اگر نه ، آن را تغییر دهید! این زندگی من را تغییر داد و من می دانم که زندگی شما را تغییر خواهد داد زیرا خودم آن را امتحان کردم.

با نقاط قوت خود بازی کنید

پیروی از این اصل اخیراً زندگی من را تغییر داده است.

من دریافته ام که خداوند به من و شما در اینجا بر روی زمین با استعدادها ، نقاط قوت ، ویژگی ها و علایق خاصی کمک کرده است تا به ما در موفقیت بیشتر و لذت بهتر زندگی کمک کند.

استفاده از نقاط قوت خود برای دستیابی به اهداف خود دنیای متفاوتی را در دستیابی به اهداف ایجاد می کند زیرا از کار هر روزه روی آنها لذت می برید!

یادگیری زندگی در نقاط قوت در دو مرحله انجام می شود. ابتدا باید نقاط قوت خود را پیدا کنید. دوم ، شما باید زندگی در آنها را تمرین کنید.

برای یافتن نقاط قوت خود ، تنها کاری که باید انجام دهید این است که بپرسید! چند ماه پیش با نزدیکترین افراد به خودم نامه نوشتم / از طریق ایمیل ارسال کردم و از آنها خواستم که به من بگویند نقاط قوت من چیست. اشاره کردم که برای شناختن نقاط قوت خودم در تلاش بودم و دوست داشتم بهتر به خودم اعتقاد داشته باشم.

واکنش من غرق شد و این تمرین زندگی من را تغییر داد. از بین تمام پاسخ ها ، یک صفحه کامل از نقاط قوت را بدست آوردم. من این لیست را در Google Doc جمع آوری کردم و بارها به آن مراجعه کردم تا ببینم چگونه می توانم از آن برای کمک به من در رسیدن به اهدافم استفاده کنم.

راه دیگری برای یافتن نقاط قوت شما را از کتاب آیا پرواز خواهد کرد یاد گرفتم؟ توسط پت فلین. مشاغلی که در گذشته داشته اید را یادداشت کنید و سه موردی را که بیشتر دوست دارید بنویسید. به هر موقعیت از A تا F نمره دهید.

به آنچه در مورد مشاغل دوست دارید رتبه برتر را کسب کنید توجه کنید و منابع خوبی برای نقاط قوت و ترجیحات شما وجود دارد. زیرا معمولاً ما از آنچه در آن مهارت داریم لذت می بریم و از آنچه در آن مهارت داریم لذت می بریم.

بر روی روند کار تمرکز کنید ، نه بر نتیجه ، تا بتوانید مطابق با نقاط قوت خود زندگی کنید.

فرآیند محور باشید

این یکی دیگر از اصول تغییر دهنده زندگی است که اخیراً یاد گرفتم. اکثر گل ها خط پایان دارند و باید هم داشته باشند. فکر کنید یک بازی فوتبال بدون گل چقدر خسته کننده خواهد بود.

اما اگر از خط پایان اهداف خود عبور کنید چه می کنید؟ ما غالباً این هدف را برای خود تعیین می کنیم که به جای اینکه بفهمیم از چه کاری قبلاً لذت می بریم ، خود را مجبور به انجام کارهایی کنیم که از آنها متنفر هستیم. مجبور کردن خود باعث می شود که کل روند هدف گذاری و دستیابی به آن منبع استرس باشد.

من می گویم ما از نقاط قوت خود استفاده می کنیم و آن را دوباره منبع شادی می کنیم.

خلاصه

ببینید چه کسی اهداف شما می تواند به BE کمک کند و شما خیلی بیشتر از هر زمان دیگری پیش خواهید رفت.

اگر ابتدا شکست بخورید خوب و طبیعی و قابل درک است ، اما فقط سعی کنید. ادامه دادن.

به جلو حرکت کنید و به آنجا خواهید رسید.

آیا می خواهید در تماس باشید؟ اینجا کلیک کنید.