خواندن نقاشی ها: توماس کولز آکسبو

هشدارهای زیست محیطی از یک اثر هنری کلاسیک

هنر مکانی است که ایده ها در آن حک شده و آزمایش می شوند. فعالیت های انسان بسته به ارائه اثر هنری می تواند زیبا یا مخرب به نظر برسد.

نقاشی توماس کول از کمان گاو در دره رودخانه کنتیکت یک وجه روشن و تاریک دارد. طوفانی که در سمت چپ نقاشی کشیده می شود - طوفانی که عبور کرده است - با تناوبی که در زیر آفتاب فرو رفته است در تضاد قرار می گیرد.

کول در ترکیب بندی نمایشی بسیار خوب بود.

علاوه بر این ، آنچه در سایه است در پیش زمینه است ، به طوری که نور زردی که در مناطق پست واقع می شود ، بر تأثیر فضا و باز بودن آن تأکید می کند. دشتهای آفتابگیر توسط یک چوپان از مزارع و زمین های زراعی اشغال شده است ، که چشم انداز محوطه سازی برای توسعه ملت آمریکا را نشان می دهد: زمین به مزارع شخم زده می شود ، خانه ها ساخته شده اند ، دود از دودکش ها بلند می شود و در تپه های دورتر ، پاکسازی درختان دامنه ها را زخم کرد.

دیدگاه بالای کوه Holy Holyoke یک چشم انداز گسترده را ارائه می دهد ، به طوری که ما به عنوان بیننده دعوت می شود چشم خود را به زیبایی و وسعت صحنه باز کنیم. اگر تصویر حاوی ترس از سرنوشت محیط طبیعی است ، برای دیدن آنها باید کمی نزدیکتر نگاه کنید.

در سطح ، كول شگفتی طبیعی را ترسیم كرد: مسیر پر پیچ و خم رودخانه از طریق دره ای عمیق با تغییرات چشمگیر در شرایط آب و هوایی كه به هنرمند احساس می كند لحظه ای زودگذر را "شكار" كرده است. در حقیقت ، کول عمدتا در استودیوی خود کار می کرد و به تدریج تصاویر خود را از طرح ها توسعه داد.

جزئیات از

این هنرمند که در سال 1836 نقاشی کرد ، منظره ای را در حالت تحول ایجاد کرد. در حقیقت ، این نقاشی سه بازه زمانی فوق العاده را ارائه می دهد: شروع سریع طوفانی که در عرض چند دقیقه یا چند ساعت می رسد و از بین می رود. پاکسازی درختان و بیابان با کشاورزی و شهرها جایگزین شود ، فرایندی که طی سالها و دهه ها اتفاق می افتد. و روند بسیار کندتر زمین شناسی رودخانه ای که از روی زمین مسطح عبور می کند و به آرامی ذرات می کند ، منحنی هایی ایجاد می کند که در نهایت به طاق گاو تبدیل می شوند ، پیچ و تاب بزرگ نعل اسب که موضوع را به نقاشی می دهد.

این اثر برای اولین بار در آکادمی ملی طراحی در سال 1836 با عنوان منظره ای از کوه Holyokeoke در Northampton ، ماساچوست ، پس از رعد و برق به نمایش درآمد. نقاشی منظره آمریکایی وجهه جدیدی از هنر آمریکایی بود. این یک بار به عنوان یک مکان خطر و نیاز دیده می شود ، پارادوکسی از چشم انداز آمریکایی است که فقط در صورت تهدید بشریت ، به عنوان یک تماشای زیبایی رفتار می شود. این سرنوشت همه مناطق طبیعی است. درست همانطور که هنر منظره اروپا پاسخی به شهرنشینی قرن 18 و روشنگری علمی بود ، هنر منظره آمریکایی که مرز آمریکا با فشار بیشتری به غرب به بیابان می کشید ، گرفتار شد.

کول عضو بنیانگذار مدرسه رودخانه هادسون بود ، گروهی از هنرمندان که در دره رودخانه هادسون و رشته کوه های اطراف آن را کاوش می کردند. در سنت نقاشان منظره رمانتیک اروپایی مانند کلود لورین و جان کانستبل ، مدرسه رودخانه هادسون ناپدید شدن بیابان و حضور فزاینده تمدن مدرن را به عنوان پدیده هایی همزمان و گاه هماهنگ ثبت کرده است.

نقاشی کول ، معروف به The Oxbow ، تاکیدی توجه ما را به این خط مرزی جلب می کند: نقاشی در امتداد مورب به نصف بریده می شود و تصویری از طبیعت "رام نشده" را با استقرار دامداری متصل می کند که شامل آنچه کول می نامد "اتحادی از زیبا ، متعالی و باشکوه. "

جزئیات از

کول می خواست اینجا چه نقاشی بکشد؟ آیا این جشن حاکمیت بشر بر سرزمین است یا هشدار نسبت به یک محیط باستانی و تهدید شده؟

از اوایل قرن هجدهم ، رابطه بین هنر و طبیعت مورد بحث بسیاری قرار گرفت. در طول قرن تغییرات غیرقابل برگشتی در نحوه برخورد بسیاری از مردم با طبیعت رخ داده است. با پیشرفت شهرنشینی ، افراد کمتری در حومه روستا کار می کنند. پیشرفت علمی چشم انداز طبیعت را به عنوان نماد و حامل آرم به یک سیستم قابل طبقه بندی اصلاح کرده است. اختصاص زمین های وحشی به مناطق عملکردی و منظم به معنای حذف بیشتر قلمرو "طبیعت واقعی" بود.

کول در تصویر ایستاد ، یک شکل کوچک با یک کلاه در پیش زمینه ، و در یک سه پایه نشسته بود. جزئیات از

کول در زمانی زندگی می کرد که تنوع و عظمت طبیعت به دلیل ویژگیهای "متعالی" آن جشن گرفته می شد ، اما اهلی کردن طبیعت به دلیل مزایای آن برای جامعه به همان اندازه ارزیابی می شد. نقاشی کول موفقیت آمیز است زیرا این ارزش های احتمالاً متناقض را در یک کل واحد تلفیق می کند.

اگر به نظر می رسد این یک نتیجه گیری مبهم است ، بنابراین من معتقدم که می توان یک هشدار جدی را در نقاشی کمان گاو کول مشاهده کرد. در سمت بیابان ، ردیفی از درختان غرغره شده را می بینیم که در وسط جنگل غلیظی از سبز غیر قابل نفوذ قرار دارد. طبیعت و تمدن به عنوان اضداد متفاوتی نشان داده می شوند که در کنار هم وجود ندارند. درختان شکسته و طوفان عظیم به ما می گویند که بیابان تهدید می شود و مقصر "آرکادیا" محصول است.

کول برای تأکید بر میزان معضل ، یادداشت دیگری اضافه کرد. حروف عبری در پشت تپه تشکیل شده است ، جزئیاتی که تا دهه ها پس از اولین نمایش نقاشی مورد توجه قرار نگرفت. از دیدگاه ما نوح (נֹ֫חַ) نامیده می شود. وارونه شده ، انگار از دیدگاه خدا ، کلمه Shaddai "حق تعالی" شکل گرفته است.

جزئیات از

از منظر قرن بیست و یکم ، این نقاشی باید به ما یادآوری کند که مدتهاست مرز طبیعت را عقب رانده ایم. فعالیتهای جامعه جریان اصلی امروز هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی بیشتر و بیشتر از طبیعت دور می شوند. این فاصله فاصله لازم را ایجاد می کند تا محیط طبیعی ناحیه ای باشد که بتوان ایده ها و آرمان ها را در آن پیش بینی کرد و به همین دلیل دیدن تأثیرات واقعی تخریب انسان به طور فزاینده ای دشوار است.

نقاشی کول به ما امکان دسترسی به زمانی را می دهد که تنش بین انسان و طبیعت یک درام دقیق تر بود. این ترس های پیش از دنیای مدرن ما را نشان می دهد. به همین ترتیب ، این امر باید ما را ترغیب کند که یک س simpleال ساده بپرسیم: تا کی می توانیم از مرزهای انسانی عبور کنیم و این به کاهش کوچک شدن حیات وحش منجر می شود؟