عقاید در مورد بدیهیات: برخی از اندیشه ها در مورد چگونگی زن بودن در آشپزخانه

کار در آشپزخانه غیرممکن بود. مردم فکر می کردند من احمق هستم. من به بار یا در یک مهمانی شام گزارش کردم و تقریباً به طور انحصاری جواب دادم: "وای ، این خیلی باحال است ، این باید خیلی باحال باشد ، کار من خیلی لنگ است ... لنگ ، کسل کننده - من هرگز نمی توانم چنین کاری کنم ..." به طور معمول از بالا به پایین به او نگاه می کنم. "بله ، احتمالاً نمی توانستید. احتمالاً نمی توانید آن را هک کنید. "

کار در آشپزخانه ضروری بود زیرا طبق تجربه من ، بیشتر اوقات همه دوست داشتند آنجا باشند. شما آن را دوست داشتم روزهای تعطیل یا بعد از شیفت دوازده ساعته دور هم جمع شدیم و در مورد منوها و تکنیک ها صحبت کردیم. ما کتاب ، وبلاگ و مجله می خوانیم. هیچ وقت احساس نمی شد که زمان کافی برای انجام همه کارهایی که می خواهید انجام دهید وجود دارد. این مانند این بود که در کنار افرادی باشم که احمقانه عاشق یکدیگر هستند.

صادقانه بگویم ، شما به عشق احتیاج دارید زیرا به طور عینی همه چیز در کار مکیده می شود. دستمزد مکید. ساعت ها طولانی بود و من آنها را تمدید می کردم و به معنای واقعی کلمه قبل از اجازه ورود به آنها نمایش می دادم. من زود می رسیدم و به دنبال مکان هایی می گشتم که بتوانم پنهان شوم و کارهای مقدماتی خود را شروع کنم - یک آشپز sous مرا سرگرم می کند: "سلام ، شما نمی توانید قبل از ساعت 1.30 ظهر برسید و قبل از ساعت 14:00 نمی توانید سوار شوید - این شیفت برنامه ریزی شده شما است ، باشه. "من سر تکان می دهم ، عذرخواهی می کنم و او را نادیده می گیرم.

نیمی از وقت آنقدر مشغول هستم که ساعت 2 بعد از ظهر فراموش می کنم ثبت نام کنم. من حتی برای ساعات برنامه ریزی شده ام هم حقوق نمی گیرم ، اما برایم مهم نیست. من فقط از بودن در آنجا خوشحال شدم. من فقط خدمات خوب می خواستم. به هر حال برای چه چیزی نیاز دارم؟ من فقط کار کردم و خوابیدم.

در آشپزخانه گرم است. یک جعبه نشاسته ذرت که با شتاب باز شده است ، شیر آب برای سرویس بهداشتی یک کارمند است - از ایجاد پارگی جلوگیری می کند. کار از لحاظ جسمی تقریباً از هر لحاظ ناخوشایند است - همه چیز سخت است ، اتاق ها ناخوشایند - در همه جا آتش ، گرما و بخار وجود دارد. شما از سر تا پا در مخلوط های پلی اتیلن مقاوم در برابر شعله پوشیده اید که برای سینه ها ، باسن و الاغ شما مناسب نیستند.

وقتی من به عنوان یک آشپز خط کار می کردم ، می توانستم یک وعده غذای خوب از یک ظرف لیتری بخورم که به جویدن زیادی احتیاج ندارد. باید کالری کافی بالایی داشته باشد تا بتوانم خدمات خود را دریافت کنم. من معمولاً آن را قوز کرده و روی سطل آشغال می خورم و به معنای واقعی کلمه غذا را در دهانم بیل می کردم. لوکس جویدن سبزی کاهو جلوی در خانه بود. وقت جویدن نداشتم. سرویس آمد.

من چهار سال در دو آشپزخانه معتبر نیویورک کار کردم: Gramercy Tavern و Savoy. سرآشپزها و صاحبان این دو رستوران به طرز باورنکردنی از من و سایر آشپزها حمایت کرده اند. اگر به صنعت نگاه کنید ، آنها در استخدام زنان و جذب آنها به سمت های رهبری بالاتر از حد متوسط ​​بوده اند.

مردان و زنانی که از سال 2005 تا 2009 با آنها آشپزی کردم استعداد خارق العاده ای داشتند. شما آشپزخانه و مشاغل مختلفی را در سرتاسر جهان اداره کرده اید. من به کاری که باید با هم انجام دهیم بسیار افتخار می کنم.

اما امروز ، وقتی به آن زمان نگاه می کنم ، از زمان و تلاش خود برای بازی در یک نقش بسیار تحت تأثیر قرار گرفته ام. نه نقش آشپز - شغل من ، بلکه نقش "مادر" ، نقش "کودک سکسی" یا زمان من به عنوان "فقط یکی از پسران". اگر از من می پرسیدید ، من این محیط ها را خصمانه با زنان توصیف نمی کردم. من نمی گفتم مردانی که با آنها کار می کردم جوجه کشی یا زن ستیز بودند - من آنها را دوست داشتم. من می خواستم آنها مرا دوست داشته باشند. می خواستم کنار بیایم

وقتی در حالت "مامان" بودم ، می توانستم آرام باشم و خودم را بسازم. من اطمینان حاصل می کنم که شرکای ایستگاه من هر آنچه را که لازم دارند داشته باشند. با سایر آشپزها ، باربرها یا ماشین ظرفشویی برای آنها درگیری پیدا می کنم. من برای آنها صبحانه درست می کنم. برایشان قهوه می گرفتم. من از آنها و سپس برخی مراقبت می کردم.

من به آشپزهای ضعیف تر کمک می کنم چون برای من بهتر بود. برای خدمات بهتر بود. بازیکن تیم بودن در آشپزخانه مهم است. همه باید برای انجام کار با هم کار کنند. اگر ما همگام نبودیم ، بلافاصله آن را احساس می کردید.

من نه تنها بازیکن تیم بودم ، بلکه باید راهی برای کمک پیدا می کردم بدون اینکه به احساسات دیگران آسیب برسانم - یا اینکه آنها را از جانب من احساس خطر کنند. وقتی من آشپز قویتر بودم ، مجبور شدم وانمود کنم که تفاوت مهارتهای ما نیست ، بلکه یک عامل دیگر است. بگذارید بگوییم من زود آمدم و وقت اضافی داشتم یا آشپز AM واقعاً مرا تنظیم کرد.

نمی توانست اینگونه باشد که من آشپز بهتری هستم. آنها نمی خواستند دیده شوند که دختری به کمک آنها احتیاج دارد. هیچ کس این حرف را نزده اما شما پیام را دریافت کرده اید. اگر مرحله را وانمود کنید که وقت اضافی دارید چرا که بند شما سبک است یا هر چیز دیگری ، کنار رفتید ، اوضاع دشوار شد. اگر فراموش کردید که پیشنهاد کمک خود را با مقدار مناسب بوسیدن الاغ مطابقت دهید ، بچه ها مثل جوجه رفتار می کردند و از کمک لازم استفاده نمی کردند. سپس آنها در هنگام خدمت در شعله های آتش فرو رفتند و شب شما را نیز خراب کردند. بازی در این قسمت راحت تر بود. من حتی نمی دانستم دارم این کار را می کنم. فقط می دانستم که برای من روانتر پیش می رود. کنار آمدن راحت تر شد.

«کودک سکسی» نقشی بود که برای مخاطبی غیر از «مامان» مورد نیاز بود. در این نقش ، من در رابطه جنسی عمل کردم تا آنچه را که لازم داشتم بدست آورم. من از بندری که همیشه مجبور بود از کنارم عبور کند ، وقتی فضای کافی داشت ، چشم پوشی می کردم. وقتی سبزیجات وارد می شد او به دنبال من می گشت و بهترین چیز را برای من کنار می کشید.

در آشپزخانه ای که به خوبی اداره می شود کمبود خاصی وجود دارد. سفارش یک علم است. در شهر نیویورک ، آشپزخانه ها معمولاً کوچک هستند و فضای سرد و خشک زیادی وجود ندارد. بنابراین سفارشات هر روز وارد می شوند. تحویل کالا در اسکله عقب می رسد ، بارگیری می شود ، مرتب می شود ، ذخیره می شود و سپس برای خدمات شبانه تحویل می گیرد. معمولاً فقط همه چیز به اندازه کافی مورد نیاز است. اگر مثل من هستید ، بهترین گزینه را برای ایستگاه خود می خواهید. شما از همه چیز عالی ترین را می خواهید. بنابراین اگر پسری که شما را می بیند با کنار کشیدن چیزها به شما کمک می کند - اگر کمی نزدیک شود چه می کنید؟ معامله بزرگ چیست؟

چه می شود اگر هر روز از کنار "tsss tsss mami" رد شوید ، همراه با یک حرکت مبتذل و جعفری گل آلت تناسلی مرد - می خندید. "اوه بابا ..." اگر دیسکر فکر می کرد چشمان زیبایی دارید ، گلدانهای خود را در صورت نیاز بدست می آورید. وقتی در یک خط تلفن آشپزی می کنید سریع است. هر ظرف تازه شروع می شود - هر م componentلفه به مکانی برای طبخ یا گرم کردن یا ظرفی نیاز دارد تا بتواند آن را از طریق خط هدایت کند. شما به یک ظرف ثابت نیاز دارید. هنگام دستیابی به آن باید در آنجا باشید زیرا وقت ندارید منتظر بمانید یا بپرسید یا به درون گودال بروید و آن را بدست آورید.

هدف او کامل بودن ، تهیه غذای عالی بود. من هر کاری از دستم برمی آمد انجام دادم تا بتوانم خودم را موقعیت دهم سعی کردم از هر مزیتی که می توانم بگیرم. اینطور نیست که من با رئیس بخوابم تا جلو بروم - این مسئله خیلی بزرگی نبود. هرکسی از آنچه برای کسب مزیت لازم استفاده می کرد. من در کنایات خواهم ساخت من حرکات ناخوشایند بدن را نادیده می گیرم. من روشی را که شلوار آشپزم باسن و من را فشار می دهد ، شوخی می کردم - "ببین چقدر تنگ هستند". من معاشقه می کردم زیرا این یک راه آسان تر برای کنار آمدن بود. راحت تر می توانم آنچه را که لازم داشتم بدست آورم. من فکر کردم این چیز مهمی نیست و جواب داد.

نقشی که من بیشتر از آن پشیمانم "فقط یکی از پسران" با نام مستعار "دختر باحال" است. در آن حالت من سفید نمی شدم وقتی گروهی از سرآشپزها آنقدر مست به یک سرور می خندیدند که اینگونه می خوابیدند و من حتی آن را به یاد نمی آوردم. من در نقد و بررسی زنان دیگر در آشپزخانه - که زیبا ، که سکسی است - شرکت کردم ، در مورد بدن آنها ، آرایش آنها ، با کسی که می خوابند یا ممکن است با او بخوابم. من فقط با شما رفتم من همه رمزهای مخفی دختر داغ موجود در نوار را می دانستم: "طرف برنج در موقعیت شش" - دختر داغ آسیایی. "یو ، این امشب یکسری" لاستیک "هایی است که آنجا وجود دارد - دختران ساده ، دخترانی که باید خود را درون آنها بیندازی. من از این سوال می پرسیدم که وقتی از حلقه خارج شدم ، آنها در مورد من چه گفتند. امیدوارم که آنها مرا دوست داشته باشند ، امیدوارم که آنها تعجب کنند که آیا من یک آشپز بهتر از آنها هستم؟

من بیشتر از آنچه می توانستم یا می خواستم نوشیدم زیرا مهم است که ادامه دهم و یکی از بچه ها باشم. آنها بیش از Budweiser بی پایان متصل شده و از آن بخار خارج می شوند. من آنقدر مشروب خوردم که بدون اینکه بین دو ماشین لنگر بیندازم و جار بزنم نمی توانم به قطار برسم. پایین آمدن بعد از هجوم خدمات سخت بود و وقت زیادی برای آن نبود ، آبجو آسان بود.

دامنه NYC محدود شد. تونلی وجود داشت که از طریق آن بین محل کار و خانه حرکت می کردم - هیچ چیز دیگری برای من واقعاً مهم نبود. وقتی سر کار نبودم می خوابیدم یا جایی غذا می خوردم یا در مورد غذا می خواندم. آشپزخانه واقعاً تنها مکانی بود که می خواستم باشم. همه جا احساس خواب آلودگی و کندی می کردم ، برای آن انرژی نداشتم. علاقه ای نداشتم

بنابراین من آشپزی کردم. من تا جایی که می توانستم پخت و پز کردم. من از هر ابزاری که فکر می کردم برای بهتر و کاملتر شدن استفاده کردم. من در صورت لزوم وارد این نقش ها شدم و از آنها خارج شدم. اغلب در هر شیفت بارها بود. من بعد از اینکه با چه کسانی آماده می شدم ، چه کسی آن شب پاس را اجرا می کرد و چه کسی روی کباب کار می کرد ، عوض شدم. من بر اساس تجربه خودم سازگار شده و بهترین انتخاب را انجام داده ام. خودم بودن یک گزینه نبود. من دیده ام که چه بلایی بر سر زنانی آمده است که با هم بازی نمی کنند. آنها عوضی بودند ، عصبی بودند ، سرگرم کننده نبودند ، آشپز بدی بودند ، احمق مهمانی - آنها فقط آن را نمی گرفتند ، آنها بخشی از باشگاه نبودند. و وقتی آنقدر سخت کار می کنید که به آن نیاز دارید ، باید احساس کنید که در آن جا جا می شوید ، مثل اینکه شخصی پشت شماست. این ایده که ما باید به طور غیرقابل نفوذ در محل کار حرکت کنیم مسخره است. من نیاز به حمایت داشتم من به یک تیم احتیاج داشتم. اگر این موارد با سازش همراه بود ، خوب. اگر همه جا نداشتند ، چه شرم آور است - همه نمی توانند آن را هک کنند.

مسئله این است که من آنجا بودم تا کار کنم تا جنسیتم را انجام ندهم. من می خواستم یک آشپز یا حداقل یک آشپز خوب باشم. نمی خواست بچه اشکی باشد که نتواند آن را قطع کند و وقتی پسرها بدخلقی کردند به سمت رئیس دوید. نمی توانستم تصور کنم که روبروی آشپز خودم بنشینم و بگویم که ناراحت هستم زیرا کسی مدام با این محصولات شوخی می کرد و از ظاهر من صحبت می کرد. هیچ کس آنقدر بزرگ نبود که بتواند درباره اش صحبت کند. خیلی خجالت آور بود گذشته از آنچه آنها می توانستند انجام دهند ، شرایط به همین ترتیب است. فقط همینطور بود.

آنچه اکنون می دانم این است که این فرهنگ توسط ما ساخته می شود. توسط آشپزها و آشپزها و باربرها و صاحبان ساخته شده است. ما باید این کار را انجام دهیم - این اجتناب ناپذیر نیست. اگر قبلاً هرگز با این نوع تبعیض جنسی روبرو نشده اید ، درک عوارضی که می تواند متحمل شود بسیار دشوار است. آتش زدن واقعاً آسان است. امتیاز حتی آن را نمی بیند. افراد ممتاز نیازی به بازی ندارند. یک آشپز شدن یک امتیاز است. فقط کار سخت خود را انجام دهید. من خودم انتخاب هایم هستم ، اما صادقانه بگویم ، هیچ یک از این نقش ها احساس انتخاب نمی کردند ، بلکه احساس ضرورت می کردند. من به او نیاز داشتم این اجرا زمان و انرژی زیادی را صرف کرد. با نگاه به گذشته ، فکر می کنم واقعاً من را عقب نگه داشته است.

چه مدت زمان پس انداز می کردم؟ چقدر انرژی ذهنی و خلاقیت می توانستم در کارم بگذارم اگر سعی نمی کردم خلاق باشم فقط برای گشت و گذار در آن همه چرندهای جنسی؟ توصیه من: 2.5 ساعت در هفته یا 130 ساعت در سال - این 2-3 هفته کار از دست رفته است. چقدر می توانستم بهتر باشم؟ صنعت چقدر می تواند قوی تر باشد؟ اگر با آن مقابله نکنیم چه چیزی را از دست می دهیم؟

ای کاش کسی به من احساسی را که داشتم ، واکنشی که از من می گرفت ، به من می گفت. فقط من نبودم. ناراحتی من توجیه شد - حق با من بود. ای کاش می دانستم که لزوماً اینگونه نیست و لازم نیست نقشی را بازی کنم. کاش چیزی به بچه های کنارم گفته بودم چون آنها مردان خوبی بودند و فکر می کنم می توانستند درک کنند. فکر می کنم آنها تلاش می کردند. من فکر می کنم که فرهنگ به هر دو ما آسیب رساند.

در آن زمان من اعتقاد داشتم که در جهانی پسا فمینیستی زندگی می کنم. من با عنوان IX بزرگ شدم ، بدون محدودیت به کنترل بارداری دسترسی داشتم (با تشکر برای برنامه ریزی فرزندپروری). من مادرانی را می شناختم که کار می کردند ، در کلاس دانشگاه من به تعداد مردان وجود داشت - من مطمئن بودم که می توانم هر کاری را که می خواهم انجام دهم. به نظر می رسید والدین ، ​​معلمان و رئیسان من این کار را تکرار می کنند.

وقتی وارد آشپزخانه شدم ، مراقب خودم نبودم. من نمی دانستم رابطه جنسی چگونه است؟ نمی دانستم چه حسی دارد. من نمی دانستم کاری در این مورد می توانم انجام دهم. من حتی متوجه نشدم که چگونه رفتار من در آن تأثیر دارد. فکر کردم فقط من هستم و هستم. من دوست داشتم سخت گیر باشم و کارهایی انجام دهم که خیلی از خانمها انجام نمی دادند.

ای کاش وقتی گروهی از مردان در حال تعقیب زنی بودند که احساس خطر می کردند ، می گفتم: "سلام ، این جالب نیست". ای کاش با آشپز دیگر درمورد وضعیت آنها یا میزان دستمزد ما برای آنها صحبت می کردم - سالها بعد فهمیدم که یکی از همکارانم در آن زمان 9 دلار درآمد داشت. من 11 دلار درآمد زدم زیرا از رئیس خود بیشتر خواستم. ما همان کار را داشتیم ، او نمی دانست که می تواند س askال کند ، حتی به ذهنش خطور نکرده بود. کاش بیشتر بلند می شدم. ای کاش به موفقیت های بیشتری می رسیدم. ای کاش شخصی در مدیریت وجود داشت که به دنبال این می گشت و به طور فعال با ما تماس می گرفت.

ای کاش گفتگو در مورد تبعیض جنسی در آشپزخانه با این ایده آغاز نمی شد که زنان نمی دانند چه موقع و چگونه خانواده می شوند. من 25 ساله بودم و از بچه دار شدن نمی ترسیدم. می خواستم آشپز بد باشم. من جوان بودم ، بی تجربه بودم. من به کسی احتیاج داشتم که راه را به من نشان دهد.

عناوین اخیراً می تواند طاقت فرسا باشد. هر روز آزار و اذیت یا حمله جنسی جدیدی به همراه دارد و همه چیز کاملاً آشفته است. من مدام به کار خود برمی گردم و داستان های خودم را باز می کنم. من مدام در مورد اشتباهاتم فکر می کنم و اینکه کجا می توانستم بهتر باشم. با وجود تمام پیشرفت هایی که داشته ام ، اکنون می دانم که زن بودن بر نحوه دیدن دنیا تأثیر دارد ، بر شانس من تأثیر می گذارد ، و به من شکل می دهد. من الان دارم میگردم وقتی آن را می بینم ، صداش می کنم. اگر احساس می کنم هنوز دارم به نقش های قدیمی می پردازم: "مادر" ، "کودک سکسی" و "فقط یکی از پسران" - خودم را بررسی می کنم.